قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3720
تاريخ الفي ( فارسى )
پادشاه جهانگير بر آن قرار گرفت كه جمعى از امرا با لشكرى بيكران تا حدود كيج و مكران « 1 » و هندوستان بايد فرستاد تا از احوال سلطان جلال الدّين خبر يافته هرجا كه باشد او را به دست آورند ، و جمعى ديگر را به جانب غزنين بايد فرستاد تا آن ولايت را بار ديگر آنچنان خراب سازند كه مادهء انتعاش و قوّت يافتن سلطان جلال الدّين در آن زمين بالكلّيه منقطع گردد ، بنابراين ، حكم شد كه چغتاى با لشكرى سنگين متوجّه مكران گردد و اوگتاى عنان عزيمت به صوب غزنين منعطف داشته . القصّه اوگتاى به آن حدود رسيده هرچند مردم آنجا دم از ايلى مىزدند فايدهاى بر آن مترتّب نشد و بار ديگر آن ديار را آنچنان قتل عام كردند كه پير و جوان و اطفال و زنان را نيز نگذاشتند . بعد از قتل و نهب آن ولايت اوگتاى قاآن به موجب فرمان چنگيز خان از راه كرميهء هرات متوجّه ماوراء النهر شد . و چغتاى كه با سپاه فراوان به جانب مكران رفته بود ، آن حدود را مسخّر گردانيد و آن زمستان در حدود كالنجر « 2 » - كه ولايتى است در كنار آب سند - توقّف نمود . حاكم آن ولايت ، سالار احمد ، در مقام خدمتكارى شده خدمات پسنديده به جاى آورده آنچه از دست او آمد از مهيّا ساختن علوفه در آن باب خود را معاف نداشت ، ليكن به سبب عفونت هوا ، اكثر سپاه چغتاى رنجور شدند . و از بسيارى اسيران ، آنچنان كثرت و جمعيّت در اردوى شاهزاده به هم رسيده بود كه آن كثرت نيز ممدّ بود و در عفونت هوا هيچ مغولى نبود كه بيست يا سى برده نداشته باشد ، بنابراين چغتاى حكم كرد هراسيرى چهار صد من برنج از براى علوفهء لشكريان پاك كند . اتّفاقا آن خون گرفتهها در عرض يك هفته برنجها را پاك كرده خود را از آن شغل خلاص كردند . چون اين خبر به موقف عرض چغتاى رسيد ، حكم نمود كه تمامى هنديان را به قتل رسانند و يك متنفسّى از ايشان را نگاه ندارند ؛ چنانچه تودهتوده لاشههاى ايشان افتاده بود و چند وقت آن ضيافت عام بود از براى سباع و وحوش صحرايى . و چون در مدّت اقامت در آن حدود هيچ خبر از سلطان جلال الدّين ظاهر نشد ، بالضّروره چغتاى خان بعد از آنكه سپاه او از ضعف و بيمارى بيرون آمدند ، عنان عزيمت به صوب توران زمين منعطف داشت . و در اين سال از پادشاهان مغرب ، سلطان مستنصر باللّه ابو يعقوب يوسف بن محمّد بن يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن قبسى بعد از آنكه بيست سال حكومت ولايت مغرب بالاستقلال كرده بود ، وفات يافت و از وى فرزند نمانده بود .
--> ( 1 ) . مكران از شهرهاى هندوستان است و اصطخرى كرسى اين شهر را كيفر معرفى كرده است . و اين شايد همان كيج ياد شده در متن باشد همچنين تك : نسخهء بدل تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، پاورقى ص 149 . ( 2 ) . دربارهء كالنجرتك : - حواشى و اضافات اقبال بر راحة الصدور ، ص 478 - 479 .